نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

خدایا تنهایم مگذار

  گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی   خدایا تنها تو را دارم ، تنهایم مگذار .   ...
2 آبان 1393

خداوندا .....

  گاهی اگر دعایت مستجاب نشد ، برو و گوشه ای بنشین زانوهایت را بغل بگیر و یک دل سیر گریه کن شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی   " اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا " خدایا ! ببخش آن گناهانم را که دعایم را حبس کرده .   ...
2 آبان 1393

من منتظرت هستم

  نه در آغوشت گرفته ام ..... نه تو را بوسیده ام ..... نه حتی موهایت را نوازش کرده ام ..... حتی بین من و تو فرسنگها فاصله است ..... اما ..... ببین چگونه برایت عاشقانه می نویسم ..... بی انصافیست ببینی اما بی خیال بگذری من منتظرت هستم .   ...
1 آبان 1393

عید سعیدغدیرخم مبارک

"عزیز دل مادر عیدت مبارک"       علی گویان همه نیکو سرشتند همه قبل از قیامت در بهشتند به وقت خلقتم خیل ملائک به قلبم  "یاعلی" را مینوشتند علی زیبایی هر سرنوشت است اگر الگو شود ، عالم بهشت است علی زیباترین عشق جهان است علی ذکر لب صاحب الزمان است   عید سعید غدیر خم بر همگی مبارک .       ...
22 مهر 1393

موقعیت های ناخوشایند و معجزه پروردگار

فرزندم عیدت مبارک عزیز دل مادر این متن رو امروز یه جایی خوندم انگار یه جورایی درباره حال این روزای من بود   چرا برای من ؟ دخترک که از درس جبر نمره نیاورده بود و بهترین دوستش هم او را ترک کرده بود پیش  مادرش رفت و گفت: " همش اتفاق های بد می افته " مادر که در حال کیک پختن بود از او پرسید که آیا کیک دوست دارد ؟ و دخترک جواب داد: " البته! من عاشق دستپخت شما هستم . "   مادر مقداری روغن مخصوص شیرینی پزی به او داد دخترک گفت: " اه .....! حالم رو به هم میزنه ! " مادر تخم مرغ خام پیشنهاد کرد و د...
22 مهر 1393

اشکهایم .....

فرشته ی من ، امروز واسه مامان روز خیلی خیلی سختی بود بابایی امروز خیلی با مامان مهربون بود چون مامان همش داشت گریه میکرد .   خدایا شکستگی دلم ..... خفتگی بغضم ..... هق هق گریه ام ..... تپش پر از درد دلم ..... دست های لرزانم ..... پاهای ناتوانم ..... تو را به دادرسی میطلبد .....   ...
21 مهر 1393

اولین قدم

عزیز دل مادر ، من و بابایی جمعه  " هیجده مهر " رفتیم یه جای خیلی زیبا مامانی جای شما خیلی خالی بود اگه شما بودی به ما بیشتر خوش میگذشت عزیزم جایی که ما رفته بودیم یه روستایی بود به نام " خاصکول " کمی هم هواش سرد بود  در کل خوب بود روحیه من خیلی عوض شد بالاخره کنج خونه نشستن رو کنار گذاشتم اینم اولین قدم من برای داشتن یه روحیه خوب و روزهای بدون استرس برای بدست آوردن شما عزیز نازنین دلبندم اینم چندتا عکس :     ...
20 مهر 1393

اگر تونبودی ..... اگر تو نباشی

اگر تو نبودی   جهان ،بی خنده های تو معنا نخواهد داشت   اگر تو نباشی ، هیچ بهاری حتی اگر لبریز شکوفه باشد ، دیدن ندارد   اگر تو نبودی ، باران ها همه دلگیر می شدند و هچ مادری عاشقانه زیر باران ها ، بی چتر لبخند نمی زد.   اگر تو نبودی ، آسمان با همه حجم آبی اش ، در چشم های همیشه خیس هر پدری ، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند .   اگر تو نبودی ، شمعدانی های لب پنجره ، اینگونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب ، دیگر معنایی نداشت   اگر کودک نبود ، نه پدر معنا داشت ، نه هیچ مادری بهشتی می شد ...
17 مهر 1393